غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

197

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

محمد پس از روزىچند كه در خانهء امير محمد على اتكه دربند بود خاقان منصور بپرسش مهم او حكم فرمود و ميرزا سلطان احمد و امير ناصر الدين عبد الخالق فيروز شاه و شاه امير احمد على فارسى برلاس و امير مبارز الدين محمد ولى بيك و خواجه قوام الدين نظام الملك و اولاد و ساير امرا و وزرا و اركان دولت و مقربان و انجكيان در ديوانخانه باغ جهان‌آرا نشسته امير محمد على اتكه خواجه مجد الدين محمد را بابندى گران حاضر ساخت بعضى از نويسندگان بدنفس باغواى خواجه نظام الملك در آن مجلس زبان تقرير گشاده تعداد معايب خواجه مجد الدين محمد كردند و آن جناب بدلى قوى و املى فسيح تمامى سخنان بدانديشان را جوابهاى نيك گفت و هرچند اعدا سعى نمودند يكدينار و يكمن بار بر وى ثابت نتوانستند كرد و خواجه نظام الملك عاجز گشته آخر الامر محمد عمرو آبادى را كه عمل‌دارى ساقط بود اشارت نمود كه در پهلوى خواجه مجد الدين محمد نشست و آن جناب روى بامرا آورده گفت كسى را معارض من سازيد كه هم كفو من باشد تا اگر درشتى گويد از وى تحمل توانم كرد محمد عمرو آبادى بر زبان آورد كه من از تو كم نيستم بلكه اصالت من زياده است زيرا كه من حر الاصلم و مادر تو مملوكه خواجه پير احمد بوده خواجه مجد الدين محمد از استماع اين تشنيع شنيع بر خود پيچيده روى بامرا و اركان دولت كه همه با او در مقام عداوت بودند آورده و گفت به آنچه مدعاى شماست اعتراف مينمايم مرا از معارضهء محمد عمرو آبادى معاف داريد آنگاه بنابر اشارت اعدا سطرى چند نوشت مضمون آنكه آنچه در ايام اختيار از من صدور يافته نيك واقع نشده و بگناه خود اقرار دارم و امير محمد على اتكه او را به مجلس باز برده خواجه نظام الملك باتفاق امرا و وزرا بپايهء سرير اعلى شتافت و كيفيت خطى را كه از خواجه مجد الدين محمد ستانده بود عرض نمود و حكم حاصل كرد كه بتحقيق جهات و متملكات آنخواجه حميده‌صفات پردازد و نواب و خواص او را در شكنجه و تعذيب كشيده آنمقدار زر و جوهر و كتب شريفه و اجناس نفيسه وفاد زهرهاى حيوانى و اوانى و ظروف چينى و گليمهاى ابريشمين و خيمهاى منقش رنگين ظاهر شد كه هرگز عشر آن در خزانه خيال هيچكس نگذشته بود و چون آن تحف و تبركات به نظر خاقان منصور رسيد بر زبان گذرانيد كه ؟ ؟ ؟ اعتقاد بخواجه مجد الدين محمد چنان بود كه هرگاه تحفه نفيسى بدست او افتد فى الحال پيشكش ما كند و اكنون چنان معلوم مىشود كه با ما سر راستى نداشته خواجه نظام الملك چون اين سخن شنود بعرض رسانيد كه با وجود آنكه تا غايت خواجه مجد الدين محمد را شكنجه نكرده‌ايم اين مقدار تنسوقات و تبركات بحصول پيوست غالب ظن آنست كه اگر او را تعذيب نمايند ديگر اشياء نادر ظاهر شود خاقان منصور نخست به اين امر همداستان نشد و آخر الامر برطبق مدعاى خواجه نظام الملك حكم فرمود كه بايد ملاحظه نمايند كه آسيبى بجان او نرسد و جزم دانند كه هركس در قطع رشته حيات خواجه مجد الدين محمد سعى كند كشته خواهد شد خواجه نظام الملك و ساير دشمنان خواجه مجد الدين محمد ازين سخن فهم كردند كه رأى همايون متوجه آنست كه نوبت